روز اول مهد آویسا
امروز ظهر تو باشگاه مادر یکی از بچه ها به خاطر مهد پسرش خیلی ناراحت بود. احساسش رو درک می کردم چون دقیقاً یاد روز اول مهد دخترم افتادم. بماند که از اول ماه (من قرار بود22خرداد سرکار برم) نمی فیمیدم چطوری زندگی می کنم.بابا رضا هم همش دلداریم می داد که خدا کمک می کنه.همش می گفتم کاش دایی بهزاد دختر بود(من خواهر ندارم و مامانم هم شهرستانه) خل...











